خرید بک لینک

Related image


اين غرورِ ماهي بود كه اونو فريب داد و فكر كرد همه چيزو فهميده.
ماهي ها تعبيرشون از دنيا اندازه تُنگ خودشونه.درست مثل زماني كه از رنگ زرد با يك نابيناي مادرزاد صحبت ميكني و اون تو دلش به تو پوزخند ميزنه،وقتي هم با ماهي كوچولو از ستاره دريايي و يا عروس دريايي بگي اونم تورو خيالباف تصور ميكنه.براي اون نابينا رنگ تعريف نشده. دنياي اون يك تعريف و معيار ديگه داره.چون تعاريف از تجربيات و داده ها مياد، پس چيزي فراي اون تعريف براش ميشه ماورا.
شايد استيون_هاوكينگ بگه علم توضیح متقاعد کننده تری ارایه می کنه ولي علم هرگز نميتونه درباره احساس،بمن توضيح متقاعد كننده بده.غرور انسان طوري شده كه فردا امكان داره يك جراح هم بدن مارو به دنبال يافتن روحكالبد شكافي كنه.
من احمقم ولي هنوز اونقدر نه.
نميتونم احساسات خودمو انكار كنم و روي اون اسمخرافه ، باور_غلط و يا نياز به جاودانگي بذارم. اون احساسات يجا تو قلب منه و هيچ جراح قلب و فيزيكداني نميتونه اونو ببينه.
شايد علم امروز داره به سمت بي_خدايي و ناباوريميره ولي همين علم مهم ترين دليل اثبات خداي منه. تمام علمِ تاريخ روي هم نميتونه يك ربات يا هوش مصنوعي بسازه كه بتونه يك لحظه احساس تنهايي كنه.هرچقدر هم شبيه انسان ساخته بشه آيا ميتونه يك لحظه احساسعشق كنه؟ يا حتي مغرور بشه؟ علم بشر با همه توانايي هاش در مقابل احساس انسان ها يك شوخيه.
بشر ميتونه احساس مادر به فرزندشو يك برنامه كامپيورتري كنه؟
علم تجربي است و امروز در كمال بيشرمي از تجربه ناكرده ها دم ميزند.
هميشه برام سواله اگه من جاي خدا بودم و يكي وسط اين همه نعمت من غلط ميزد و منو منكر ميشد چه حالي ميشدم؟در حاليكه من فكر همه چيزشو كردم،حتي مثلا ويتامين هاي لازم بدنش كه تو ميوه ها براش گذاشتم دقيقا مثل مادري كه وقتي فرزندشو ميفرسته مدرسه تو كيفش خوراكي پنهان ميكنه
بعد ازون بالا ببيينم نشسته به دلايل اثبات يا عدم اثبات وجود من فكر ميكنه چه حالي ميشدم؟
هروقت يك فيزيكدان تونست عطر گل رز رو براي من همونطور شرح بده كه من احساس ميكنم ،اونوقت شايد من باهاش در مورد دلايل عدم وجود خدا بحث كنم.
پس اگه دنياي اعماق اقيانوس از قوه تصور و تفكر ماهي كوچولوي توي تنگ خارجه
دليل نميشه اون دنياي عظيم اعماق آب هاي آزاد وجود نداشته باشه.

برچسب: نویسنده: هستی حبیبی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 19:22

صفحه بندی